شخصیتها
همهی شخصیتهایی که قصهها ازشون حرف میزنن، از الف تا ی.

آریستوفان
کمدینویس بزرگ آتن که از ۴۰ نمایشش ۱۱تا مونده؛ یکیش «ابرها»ست که توش سقراط رو دست انداخت.
آلبرت مهرابیان
روانشناس ایرانیتبار دانشگاه UCLA که نشون داد روشنی یه رنگ خیلی بیشتر از فامش روی حس ما اثر میذاره.

آندری مارکوف
ریاضیدان روس که مصوتهای شعر پوشکین رو با دست شمرد و زنجیرهی مارکوف به اسم اونه.

ادگار دگا
نقاش فرانسوی رقصندهها و کافههای پاریس که تو «آبسنت» دو نفر رو کنار هم نشوند بیاینکه نگاهشون به هم بیفته.

ادوارد هاپر
نقاش آمریکایی کافهها و خیابونهای خلوت که میگفت «شبزندهدارها» رو خیلی تنها نمیدیده.

ارسطو
شاگرد افلاطون و معلم اسکندر، که تقریباً دربارهی همه چیز نوشت و میگفت فلسفه با حیرت شروع میشه.

ارنست گامبریچ
تاریخنگار هنر متولد وین که «تاریخ هنر» رو نوشت و نشون داد بیننده با حافظهاش تصویر رو کامل میکنه.

اریک کندل
عصبشناس برندهی نوبل که نشون داد حافظه چطور تو نورونها ثبت میشه، و بعد رفت سراغ هنر و مغز.

افلاطون
شاگرد سقراط که سوالهای استادش رو به شکل گفتوگو نوشت و تو آتن آکادمی رو راه انداخت.

الکساندر پوشکین
شاعری که خیلیها بزرگترین شاعر روسیه میدوننش؛ «یوگنی اونگین»ش یه رمان کامله که با شعر نوشته شده.

امی ادموندسون
استاد دانشکدهی کسبوکار هاروارد که بررسی میکنه چرا تو بعضی تیمها میشه بیترس پرسید و اشتباه رو گردن گرفت.
ایرن پپربرگ
پژوهشگری که حدود سی سال با الکس، یه طوطی خاکستری آفریقایی، کار کرد تا ببینه یه پرنده چقدر میفهمه.

ایزیدور رابی
فیزیکدانی که تو نیویورک بزرگ شد و سال ۱۹۴۴ به خاطر روشی برای اندازه گرفتن خاصیت مغناطیسی هستهی اتم نوبل گرفت.

ایمانوئل کانت
فیلسوف کونیگسبرگ که پرسید اصلاً چی رو میشه دونست، و به خوانندههاش گفت جرئت کنید خودتون فکر کنید.
باربارا تیزارد
روانشناس رشد تو لندن که صدای بچههای چهارساله رو تو خونه و مهدکودک ضبط کرد و دید تو خونه خیلی بیشتر میپرسن.

باروخ اسپینوزا
فیلسوف هلندی که «اخلاق» رو به سبک هندسه نوشت و امید و ترس رو دقیق مثل یه قضیه تعریف کرد.
بتی شانون
ریاضیدان آزمایشگاههای بل که با عددهای تصادفی موسیقی ساخت و نزدیکترین همکار کلود شانون بود.

بری مارشال
پزشک استرالیایی که یه لیوان باکتری سر کشید و بعدها نوبل گرفت، چون نشون داد بیشتر زخمهای معده کار یه باکتریه.

پابلو پیکاسو
نقاش اسپانیایی و از بنیانگذارهای کوبیسم که میگفت با فکر مرگ رفیقش کاساجماس آبی کشیدن رو شروع کرد.
پل تاگارد
فیلسوف کانادایی که با مدلهای کامپیوتری بررسی میکنه دانشمندها چطور توضیحها رو میسنجن و نظرشون عوض میشه.
پل تیلیش
الهیدان آلمانی-آمریکایی که میگفت انگلیسی برای تنها بودن دو تا کلمه داره، یکی برای دردش و یکی برای شکوهش.

پیتر بروگل
نقاش فلاندری که روستاییها و منظرههای وسیع رو میکشید و سقوط ایکاروس رو گوشهی دریا قایم کرد.

تروفیم لیسنکو
متخصص کشاورزی شوروی که با پشتیبانی استالین شبهعلمش رو به کرسی نشوند و ژنتیک رو سالها از زیستشناسی شوروی بیرون کرد.

توماس کوهن
مورخ و فیلسوف علم که کتاب ۱۹۶۲اش دربارهی انقلابهای علمی، کلمهی «پارادایم» رو سر زبونها انداخت.

توماس میکولوف
دانشمند کامپیوتر چک و نویسندهی اصلی word2vec؛ سال ۲۰۱۳ نشون داد شاه منهای مرد بهعلاوهی زن میشه چیزی نزدیک به ملکه.

جان هاپفیلد
فیزیکدانی که سال ۱۹۸۲ شبکهای ساخت که الگوها یادش میموند؛ ۲۰۲۴ نوبل فیزیک رو با هینتون شریک شد.

جفری هینتون
کسی که بهش «پدرخواندهی هوش مصنوعی» میگن؛ سال ۱۹۸۶ پسانتشار رو سر زبونها انداخت و ۲۰۲۴ نوبل فیزیک گرفت.

جورج لوونشتاین
اقتصاددان رفتاری دانشگاه کارنگی ملون که گفت کنجکاوی یه جور گرسنگیه برای پر کردن شکاف دونستههامون.

جوزف جوردانیا
موسیقیشناس گرجیاسترالیایی که دنبال ریشهی آواز دستهجمعی و اولین سوالها تو تکامل آدمه.

جین تیلور
ریاضیدان آمریکایی که سال ۱۹۷۶ ثابت کرد لایههای صابون فقط به همون شکلهایی به هم میرسن که پلاتو دیده بود.

چارلز سندرس پرس
منطقدان آمریکایی و پدر پراگماتیسم، که میگفت شک یه خارشه و تقلا برای خلاص شدن ازش اسمش پژوهشه.
دنیل برلاین
روانشناس بریتانیاییکانادایی که پرسید کنجکاوی چیه و تازگی و غافلگیری چطور قلقلکش میدن.
دوروتی چنی
نخستیشناسی که با رابرت سیفارث صدای میمونها رو از بلندگوهای قایمشده پخش میکردن تا بفهمن چی میگن.

دیوید روملهارت
روانشناسی که ذهن رو مثل شبکهای از واحدهای ساده مدل میکرد و مقالهی ۱۹۸۶ پسانتشار رو با هینتون و ویلیامز نوشت.
رابرت سیفارث
نخستیشناس آمریکایی که ۱۱ سال با میمونهای vervet تو کنیا گذروند و نشون داد صدای هشدارشون میگه خطر چیه.

رابین وارن
پاتولوژیست استرالیایی که تو معده باکتری مارپیچی دید؛ جایی که همه میگفتن هیچ باکتریای زنده نمیمونه.
رونالد ویلیامز
دانشمند کامپیوتر دانشگاه نورثایسترن و نویسندهی سوم مقالهی پسانتشار که سال ۱۹۸۶ تو Nature چاپ شد.

ریموند چندلر
تو رکود بزرگ کارش رو تو یه شرکت نفتی از دست داد، از ۴۴ سالگی نوشتن داستان جنایی رو شروع کرد و کارآگاه فیلیپ مارلو رو ساخت.

ژان-سیمئون شاردن
نقاش پاریسی که میز آشپزخونه و بازی بچهها رو میکشید و حدود سال ۱۷۳۳ یه حباب صابون رو روی بوم نگه داشت.

ژوزف پلاتو
فیزیکدان بلژیکی که بعد از نابینا شدن، قاعدههای لایهی صابون رو با چشم بقیه پیدا کرد.

سقراط
فیلسوف آتنی که یه کلمه هم ننوشت، فقط سوال پرسید؛ تا اینکه شهرش به خاطر همین سوالها به مرگ محکومش کرد.

عباس کیارستمی
فیلمساز و شاعر ایرانی که دنبال «سینمای ناتمام» بود؛ سینمایی که هر تماشاگر به شیوهی خودش کاملش کنه.
کارلس کاساجماس
نقاش و شاعر کاتالان و رفیق نزدیک پیکاسو که بیستساله خودکشی کرد، و بعدش تابلوهای پیکاسو آبی شد.

کاسپار داوید فریدریش
نقاش رمانتیک آلمانی که آدمها رو از پشت میکشید، رو به دریا و آسمون، تا ما جای اونها بایستیم.

کلود شانون
ریاضیدان آزمایشگاههای بل که نشون داد اطلاعات رو میشه اندازه گرفت، بیت به بیت.

کوین کلی
اولین سردبیر اجرایی مجلهی Wired، که سالهاست دربارهی اینکه تکنولوژی ما رو کجا میبره مینویسه.

گالیلئو گالیله
تلسکوپ رو رو به آسمون گرفت، چهار تا ماه دور مشتری پیدا کرد و به خاطر اینکه گفت زمین میچرخه محاکمه شد.

گوستاو کلیمت
نقاش اتریشی طلا و نقشونگار که از بنیانگذارهای جنبش جدایی وین بود و «بوسه» رو کشید.

لئو تولستوی
نویسندهی روس «جنگ و صلح» که میگفت هنر یعنی حسی که از هنرمند به بیننده سرایت کنه.

لئون باتیستا آلبرتی
معمار و نظریهپرداز رنسانس که تو رسالهی «دربارهی نقاشی» خواست یکی تو صحنه باشه که حس رو به ما نشون بده.
ملوین کوهن
جامعهشناس دانشگاه جانز هاپکینز که دید چیزی که پدر و مادرها از بچهشون میخوان، ردِ کار خودشون رو داره.

میراندا فریکر
فیلسوف بریتانیایی که روی یه جور بیعدالتی اسم گذاشت: وقتی حرفت رو کمتر باور میکنن، فقط به خاطر اینکه کی هستی.

نیکلای واویلوف
ژنتیکدان شوروی که دنبال این رفت که گیاههای زراعی ما اولین بار کجا کشت شدن، و بعد از درگیری با لیسنکو تو زندان مرد.

واسیلی کاندینسکی
نقاش روس و از پیشگامهای نقاشی انتزاعی که تو باهاوس درس میداد و مطمئن بود مثلث زرده.

ویستن هیو اودن
شاعر انگلیسی که ایکاروسِ بروگل رو تو بروکسل دید و دربارهی رنجی شعر گفت که کسی براش سرش رو برنمیگردونه.

وینسنت ونگوگ
نقاش هلندی که تو کمی بیشتر از ده سال حدود ۲۱۰۰ اثر ساخت و تو نامه به برادرش تئو از منظورش مینوشت.

هانا آرنت
فیلسوف آلمانیتبار که از دست نازیها فرار کرد، دربارهی توتالیتاریسم نوشت و عبارت «ابتذال شر» رو ساخت.

هانس گئورگ گادامر
فیلسوف آلمانی که میگفت فهمیدن از دل گفتوگو درمیاد و با یه سوال واقعی شروع میشه، سوالی که جوابش هنوز معلوم نیست.